در سال 1360 (1981) تعدادي از شخصيتها و جناحهاي اصولگراي درون جنبش امل خواستار حمايت و پيروي اين جنبش از ايران شدند ، حتي اگر بهاي اين امر عدم اطاعت و حمايت از دولت لبنان ميبود . در اين خصوص، شخصيتهايي همچون «حسينموسوي» (ابوهشام) ، «صبحي طفيلي» ، «سيد ابراهيم امين السيد» و ياران آنان پيش از جدا شدن از جنبش امل و ايجاد تشكيلات خاص خود ، از نبيه بري خواستند تا وفاداري خود را نسبت به افكار و ديدگاه هاي امام خميني (ره) اعلام كند .
به عبارت ديگر ، خواستار تسلط يافتن احكام دين بر همه جنبههاي زندگي شدند . نبيه بري و همه همفكران وي ميدانستندكه گسترش نفوذ انقلاب اسلامي ايران در لبنان و توسعه راديكاليسم ديني ، خطري ملموس و بالفعل براي جايگاه و قدرت افرادي همچون بري است كه سال هاي قبل به جنبش امل پيوسته بودند . افرادي همانند نبيه بري معتقد بودند كه انقلاب اسلامي ايران مايه سرافرازي و افتخار شيعيان لبنان است ، اما نسخه شفابخشي براي حل مشكلات جامعه طايفهاي لبنان نيست .
در اين ميان «شيخ محمد مهدي شمسالدين» به اتفاق روحانيوني ديگر ، ضمن مخالفت با فشارهاي اصولگرايانه ، با رهبري نبيه بري نيز مخالفت كردند . ديدگاه اصلي آنان اين بود كه گرچه نبايد به گفتههاي افراد انقلابي و راديكال توجه كرد ، در عين حال ، بايد از طريق واگذاري پستهاي حساس به روحانيت ، چهرهاي ديني به جنبش امل بخشيد .
در خصوص گرايشهاي اصول گرايانه ، جنبش امل فقط با چالشهاي درون تشكيلاتي روبرو نبود ، بلكه در درون طايفه شيعه نيز گروهها ، دستجات و شخصيتهاي اصولگرايي وجود داشتند كه به شدت ديدگاههاي لائيك نبيه بري را مورد چالش قرارميدادند . از جمله اين گروهها ميتوان حزب الدعوه لبنان ، انجمن اسلامي دانشجويان ، كميتههاي ياري انقلاب اسلامي و از ميان شخصيتها ميتوان به روحانيوني همچون سيد عباس موسوي ، سيد حسن نصرالله و محمد حسين فضل اللّه اشاره كرد . طايفه شيعه در اوج كشمكشهاي داخلي و خارجي ، شاهد تجاوز گسترده اسرائيل به لبنان در خرداد1361 (ژوئن 1982) بود .

در ابتداي اشغال ، اسرائيليها سياست مشخصي در قبال شيعيان به ويژه شيعيان جنوب نداشتند و تمام تلاش خود را صرف اخراج فلسطينيان و انتخاب يك رئيس جمهور ماروني طرفدار اسرائيل كردند . در مقابل ، اسرائيل با حمايت از نيروهاي «سعد حداد» در جنوب لبنان ، مقدمات نارضايتي شيعيان را فراهم كرد . اين نارضايتي به تدريج اوج گرفت تا سرانجام به موضوع خصمانه عليه اشغالگري اسرائيل و گسترش مواضع راديكال در ميان شيعيان منجر شد .
هنگامي كه رويارويي ميان شيعيان و ارتش اسرائيل به يك واقعيت انكار ناپذير تبديل شد ، توان راديكالها در درون طايفه شيعه اوج گرفت . اين تحول معاني زير را دربرداشت : خروج شيعيان از حالت ركود ، خمودي ، بدبيني ، يأس ، حاشيه نشيني و فرانبري و تبديل آنان به يك جامعه انقلابي ، راديكال و رزمنده كه نسبت به دستيابي حقوق آرمانگرايي اصولگرايانه خود اصرار يا پايبندي فراواني داشت .
بدين ترتيب ، ادامه جنگ داخلي ، اشغال لبنان توسط اسرائيل ، فقدان حاكميت مركزي و بيثباتي منجر به تكميل روند سياسي شدن طايفه شيعه لبنان گرديد و اين طايفه را از حاشيه به متن معادلات سياسي منتقل كرد .
سياسي شدن شيعيان لبنان ، محيط را براي پيدايش و رشد گرايشهاي راديكال در ميان آنها فراهم كرد . در چنين شرايطي «جنبشحزب اللّه لبنان» متولد شد .
نظرات شما عزیزان:
.: Weblog Themes By Pichak :.